فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
356
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
گزنوكرات « 227 » و اپامينوندا « 228 » نمايان بود . تعارفاتش چنان جدى مىنمود كه هيچ نوع عمل تصنعى يا طبيعى نمىتوانست از شيرينى يا جذبهء كلامش بكاهد . مضافا كه حتى يك سخن خلاف ادب از دهانش بيرون نمىآمد . سنش باندازهء سفير لاهور بود و به خود او نيز شباهت تام داشت ، چنان كه كسانى كه از نزديكان سفير لاهور نبودند او را اشتباها به جاى وى مىگرفتند . به همين جهت سفير اسپانيا مىگفت هروقت سفير لاهور مىخواهد ديگران را بخنداند دلقك خود را به جاى خويش مىگذارد و خود را به جاى او . شاه در انتظار آنكه اسبى برايش بياورند مدتى در وسط پل ايستاد ، در نتيجه سفرا و شخصيتهاى عالى مقام كشورى و لشكرى به دو رسيدند و دورش حلقه زدند . در اين موقع شاه كه با يك دست بازوى سفير اسپانيا را گرفته بود ، با دست ديگر سفير لاهور را نشان داد و گفت آن شخص را مىبينيد ؟ اگر شهر قندهار را به من برنگرداند آن را با هرچه در آن ناحيه به دستم افتد به زور خواهم گرفت . آنگاه به فرزندانش كه خارج از حلقهء حضار ايستاده بودند اشاره كرد و گفت نمىخواهم اينان روزى بسبب از دست دادن يك سرانگشت از آنچه با اسلحه به كشور ضميمه كردهام سرزنشم كنند . سفير اسپانيا كه سخن شاه را پاسخى آشكار به سخنان چند لحظه پيش خود ديد به روى خود نياورد و در جواب گفت كه به نظر وى شاه لاهور و سفيرش مردمى دوستداشتنىاند اما دربارهء آنچه به مسألهء قندهار مربوط مىشود ، وى هيچگونه اطلاعى در اين مورد ندارد . شاه همچنانكه عادتش بود بعد از اين سخن خنده سر داد و بعد از مرخص كردن سفرا راه جلفا را پيش گرفت و چون شب فرا رسيده و هوا تاريك شده بود ديگران نيز بسوى خانههاى خود بازگشتند . چون از قندهار سخن بميان آورديم ناگزيريم بگوئيم قندهار شهرى
--> ( 227 ) Xenocrates : فيلسوف يونانى قرن چهارم پيش از ميلاد و از شاگردان افلاطون . - م . ( 228 ) Epaminonda : سردار و مرد سياسى بئوسى و يكى از رؤساى جناح دموكرات شهر تب . - م .